نوشته های دامنه

قسمت 11

مجموعه پیام هایم در مدرسۀ فکرت

و گروه های تلگرامی روستای دارابکلا

 


سلام آقا حمید. جهت تکمیل این پست شما نظرم را بیان می کنم:

من معتقدم:
 آزادی؛
 نه محدود باشد،
نه مطلق باشد،
بلکه مقیّد باشد.
محدود باشد مثل همان تمثیلی که در داستان آوردی می شود. مطلق باشد، هرج و مرج می شود. اما وقتی مقید باشد، جامعه میان عدالت و آزادی نفس می کشد. مثلا" اگر آزادی مطلق باشد همان جرج واشنگتن هم نمی توانست به حکومت کردن ادامه دهد.

 

@
سلام جناب شیخ مالک. سخنان ائمه (ع) همه دلنشین است. من معتقدم اشک ناشی از عرفان و معرفت از مهمترین رازهای انسان است. فقط انسان چنین اشکی دارد. تشکر.

 

@
جناب جوادی این که فرمودی بخشی از آزادی است. قبول هم دارم. اما من معتقدم مهمترین بخش آزادی نقدِ قدرت است.
آزادی توسط آیزیا برلین به دو قسم تقسیم می شود:
آزادی مثبت. یعنی "آزادی در"
آزادی منفی. یعنی "آزادی از"
میان در و از تفاوت بسیار است. در آزادی از، مشکلات و موانع آزادی منظور است. یعنی آزادی باید از موانع، برخوردار نباشد. موانعی چون استبداد، استعمار، نژادپرستی.
بگذرم.
راستی سلام آقا

 

@
دراک به راء مشدّد دیگه؟!!

 

@
بله می دانم. شما برادر و دوست مهربان منی. همیشه به صفای دل و روحیه ی باز و منبسط شما، افتخار می کنم. دوستی با شما جناب شیخ مالک، بسیار بر من گواراست. من خیلی شما را می شناسم، خصوصا" خلوص تو را. عزیز مایی.

 

@
جناب یار غار سلام
عبارت اول شما که تحت فرمول، گزاره ی علمی اش کرده ای. دو ایراد بزرگ در آن نهفته است. و آن این است:

اولا" قیدِ مطلق "هر" در اول گزاره ات، نوعی قیاس کلی ست و این تعمیم، باطل است.
ثانیا" در چنین فرضی که شما، انشاء کرده ای، باید "فریب" و "فریفتن" مخفی جاسازی شده باشد.
لذا انتاج گزاره ی شما از اساس، ابطلال می شود.
به همین دو تعلیلی (=علت یابی) که کردم.
درضمن شما سال ها بامن هم نظر بودی بر نظریه ی ابطال پذیری گزاره های علمی پوپر. پس، نقد مرا دقت کن.

 

@
در قرآن کلمه ای است به نام "مُتوّسِمین" یعنی باهوش ها. شما در این فراز از جواب من، متوسم به تمام معنا ظاهر شدی.
پس بیخود نبود رند را ستون خود کردی
راستی را هم خوب راست گفتی آقا.
در تَه متن هم بگی راستی سلام، خودش یک لطفی دارد آقا.

 

@
من سیاسی میاسی بلد نیستم جناب قربانی. ولی این کار حسن روحانی را سُخره به ملت می دانم که وزیری ناکارآمد را دوباره جای دیگه وزیر معرفی کند!
وزیر که واژه ای عربی ست، در لغت یعنی کسی که بار سنگین ملت را به دوش می کِشد. بگذرم... سلام هم بکنم به قربانی ما.

 

حسین جوادی نسب:
به قول جناب مدیر خیلی خندیدم

 

Ebrahim Tohid:
@
لِه هم رفتی مثل مدیر؟ خنده که غش غش نووشه، همون بِرمه بهتره!

@
گرگ باران دیده داریم، اما سلام باران خورده ترکیب تازه بود. آسیمه سر کردی ما را قربانی! کشکول تو گل روییده گویا.

 

بحث ۴۸ : این پرسش سیروس رجبی است که عینا" درج، و در پیشخوان مدرسه سنجاق می شود:

"امنیت چیست؟ آیا مگر داشتن امنیت فقط در امان ماندن از هجوم دشمن و نیروی نظامی خارجی هست؟ یا این امنیت ، شامل امنیت  اقتصادی و اجتماعی و مهمتر از همه رفاه اجتماعی نمیشه؟ ایا امنیت نباید رفاه اجتماعی رو شامل بشه؟

در این سی سال بعد جنگ چهار دولت اومدن سر کار  که جز یه دولت باقیشون همسو بودن ،اصلا آیا فکری برای رفاه اجتمایی گرفته شده به معنای واقعی. حکایت ، حکایت چماق و هویج شده طوری که  هر کدوم از  جوانان این سه دهه خودشون رو نسل سوخته میدونن؟ هر دو جناح سیاسی معتبر و لیدر دیگر گروه ها هم ،نسبتا مساوی در این دوران در راس امور بودن به نوبت. آیا موقع اون نشده که جراحی سیاسی صورت بگیره و گروه بندی جدیدی صورت بگیره؟ چون اصلی  ترین هدف از انقلاب ایجاد امنیت در همه زمینه ها بوده."

 

@
پس ثبت کن ترکیب را. الهامی ست. چه لذتی می دهد رانندگی زیر باران.

 

@
من هم نظر شما را دارم جناب شیخ مالک. با آن که متن منتخب حمید را لطیفانه و حاکی از پیام عمیق می دانم.

 

Ebrahim Tohid:
@
درود خدا بر شما داش حمید با این تفکر عاقلانه. از درایت شما تشکر می کنم.

 

@
جناب قربانی، آزادی مطلق یعنی دوره ی پیشادولت که به قول هابز "وضع طبیعی" که انسان ها گرگ هم می شوند. همه علیه ی همه. بشر خود با قید تن به دولت داد.

 

@
دچار پارادوکسیکال عجیب شدی. این مدینه فاضله و آرمانشهر کجاست ما هم بریم آنجا؟

 

@
سلام جناب امیر. بله. درست آمدی میدان. بشر برای امنیت، تن به قرارداد اجتماعی داد. خود این یعنی قید بزرگ.

 

Ebrahim Tohid:
@
درود خدا بر شما داش حمید با این تفکر عاقلانه. از درایت شما تشکر می کنم.

 

@
جناب قربانی، آزادی مطلق یعنی دوره ی پیشادولت که به قول هابز "وضع طبیعی" که انسان ها گرگ هم می شوند. همه علیه ی همه. بشر خود با قید تن به دولت داد.

 

@
دچار پارادوکسیکال عجیب شدی. این مدینه فاضله و آرمانشهر کجاست ما هم بریم آنجا؟

 

@
سلام جناب امیر. بله. درست آمدی میدان. بشر برای امنیت، تن به قرارداد اجتماعی داد. خود این یعنی قید بزرگ.

 

@
قربانی یک جزیره تصرف کن، من هم بیام جزیره، آزادی مطلق را مشاهده کنم و کتابش کنم!

جلیل قربانی:
آن مرد آمد.
آن مرد در باران آمد.
آن مرد با اسب در باران آمد!

 

Ebrahim Tohid:
@
وارش وِسه تِه ره بَشوره. اِمشو، آرمانشهر می بافی قربانی. نکنه روح به قولت واقعا" خیس شد!؟

 

@
و با قاطر در رفت!

 

@
راستی جامعه که می گی آزادی مطلق باید باشد
در زندان مُجرمان تبهکار هم باید آزادی مطلق باشد؟
شما هم بازجوی آن زندان باشی

 

@
اصلا" آقا حمید بگو هر سرزمینی به محض تشکیل دولت، قید آزادی آغاز می شود. وگرنه می شود آنارشی.

 

@
من الاغ را دوست دارم جوادی. عکس زیر من هستم در سال ۶۰ روی الاغ مهربان سوار:

من. مریوان. جبهه بوریدر. تابستان سال ۶۰.

از تانک بیشتر به ما کمک می کرد الاغ و قاطر.

درود بر این دو حیوان. خیلی مددکار رزمندگان بودند.

 

@
جناب جعفر
تو وقتی دهیار بودی و درخشیدی، اگر آزادی مطلق بود، می توانستی برخی از مردم محل را وادار به عقب نشینی کنی؟ و خیلی امور دیگر دهیاری. مثال کوچک زدم تا قید آزادی بیشتر بدیهی جلوه کند.

 

@
من هرگز هرج و مرج ندانستم آنارشی گری را. فلسفه ی آنارشیسم: دولت را مانع آزادی مطلق می داند. متعقد به بی دولتی اند. که یک توهم و خیال بیش نیست. پندار است تا رئال.

 

@
آره آقا جلیل. از آب گرفته تا غذا، سلاح، جابجایی نیرو. مهمّات و... من به این دو حیوان خیلی مهر دارم. چون در کردستان خیلی به ما خدمت کرد الاغ و قاطر.

 

@
بله. برات طاقت فرسا بود جعفر. خودم شاهد تلاش شبانه روزی ات بودم. حال فرض کن، آزادی افراد محل مطلق بود. حتی برخی ها نه عقب نشینی بلکه جاده را هم می گرفتند. قیدها به نفع آزادی ست. نه به ضرر. هر کجا ضرر است، آن جا در واقع زور وجود دارد و استبداد.


حقدار و زورمند
به نام خدا. سلام. مرحوم مهندس مهدی بازرگان در صفحه ی ۱۵۱ کتاب خود "چهارمقاله" می گوید: "شاهان از خود چیزی نداشتند، زبانِ تملُّق خلق آنها را هم حقدار! کرد و هم زورمند؛ و شدند منشاء مفاسد."


نکته: من معتقدم اگر انسان، دست کم، دنباله ی این بیت ۲۱۴۶ شعر مولوی در دفتر ششم مثنوی در وصف عارف واقعی را بگیرد، هرگز زبانش آن نمی شود که مرحوم بازرگان آسیب بزرگش را بیان کرد. شعر این است:
 

از همه اُوهام و تصویرات دور
نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور

 

۶ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 


پاسخ بحث ۴۸ : 
سلام. جناب آقا سیروس پاسخم به این پرسش چندوجهی شما بطور فشرده این است:


۱_ امنیت در یک معنا یعنی اگر دشمن خواست، نتواند حمله کند. و اگر ما خواستیم، بتوانیم دفاع کنیم. در واقع امنیت به لایه ی روان جامعه رسوخ دارد. به تمثیل اگر بگویم، امنیت یعنی با خاطر آسوده سر بر بالین و پا در جامعه و تلاش گذاشتن و دست در دست هم دادن. و این یعنی بیدار ماندن سربازان و مهیّابودن مرزداران.


۲_ احزاب باید از درون شکاف های سیاسی زاده شود نه با دستور و یا زد و بند چند دولتمرد و سیاست ورز. که وقتی چنین باشد مثل حزب "دستور" حبیب بورقیبه می شود!


۳_ رفاه اجتماعی فقط با عدالت حاصل می شود. کشورهای اسکاندیناوی مثل سوئد و فنلاند چرا برجسته شدند؟ چون سوسیالیسم اجتماعی را به لیبرالیسم مطلق، سنجاق کردند و به عدالت نزدیکتر شدند.


۴_ آسیب شناسی هر انقلاب و نظام سیاسی موجب تقویت می شود نه تضعیفش. استالین، وقتی نظام سیاسی لنین را به ارث برد با ۳۰ سال سیستم توتالیتری، در نهایت اساس انقلاب اکتبر را به نابودی کشاند.


۵_ به قول آقا حمید همین که در ذهنی جوانی چون سیروس این همه سؤال جامعه شناختی چرخش دارد، خود یک گام روشنی بخشی ست. به قول جوادی نسب باید روح جامعه امنیت یابد تا "امنیت پایدار" در روان جامعه، روان گردد.
 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا سید علی اصغر
مطلب شما را دقیق خواندم. نکته ام این است، ایجاد امنیت از "کارویژه" های ذاتی هر حکومتی ست.

 

@
سلام جناب دکتر عارف زاده. عمل های جراحی که امروز اگر انجام داده اید، خداقوت می گویم به جناب عالی. امابعد؛
 این متن شما نکته داشت. تشکر. اگر مصادیق دوره های زرین را هم دو سه نمونه نام می برید، هنوز عالی تر می شد.

 

@
سلام جناب جوادی! همین تک جمله ات نوعی رقص! است. رندی نکن! سَرمُمیزی خود شمایی.ئ

@
سلام جناب حجت الاسلام شیخ غلامی
البته ابتذال که هنر نیست بلکه فساد و تباهی و اختلاط و برهنگی است نه فرهنگی.
اما من مدتهاست پیش خودم فکر می کنم نوعی رقص، در درون انسان نهاده شده است. مثلا" وقتی خبر خوشی می شنویی ناگاه یک رقص خفیفی در نهاد انسان که همان جهیدن است، رخ می دهد.

 

@
سلام دوست خوبم محمود
بله بله. باورکن خیلی هم به یادتون بودم. کلاس های مدرسه ی فکرت دایره ای و کنفرانسی ست و ته کلاس و جلوی کلاس ندارد! مستمع آزاد هم نداریم.ئ

@
سلام جناب جعفر
استدلال و مثال هایت را می پذیرم. آری؛ همیشه باید برای آزادی تلاش کرد، مفت به دست نمی آید.

 

@
خیلی هم عالی. همین سه شنبه شب تو و علی مناظره تصویب شد. باید جدیت داشته باشید در مناظره.
خوشحالم دوستان پرجهشی چون شما جوانان بافکر داریم. ممنونم از محبت های تان.
به سیروس خبر بدین پرسشش سنجاق شد و رویش بحث هم شد. نمی دانم توی پادگان می تونه تلگرامو ببینه..

 

@
سلام جناب قربانی، فروکاستن کارکرد مرجعیت فقط به اِفتاء، نادرست است.

دوستان سلام
چون جناب سیروس پرسشگر بحث ۴۸ سرباز است و امروز و امشب هم به گمانم در پادگان حضور داشته و دارد، نتوانست پاسخ های دوستان را جواب دهد.
من حقیقتا" خیلی خوشحال شدم، دوستان به پرسش این جوان اهل فکر، اهمیت دادند و پاسخ های خیلی خوبی نگاشتند. من بهره بردم از تک تک جواب های این بحث. تشکر می کنم.

 

@
از لطف و محبت و اهتمامت ممنونم جعفر. مدرسه ی فکرت، دقیقا" ادامه ی همان جلسات سیاسی و فکری ست که طی چندسال همه ی ماها، در منازل هم می نشستیم و یا سر خیابان ها به بحث و تبادل می پرداختیم. من مدرسه را این گونه می دانم. این فضای قشنگ مدیون همه ی اعضاست. من خادم همه هستم..

@
سرباز یعنی فداکار ملت. سیروس هم سرباز است. نیز اهل فکر. ما شماها همه را دوست داریم. آینده با شماهاست. از مزاح تو محمود خندیدم
.

 


افکار پراکنده
به نام خدا. سلام. امام علی (ع) در خطبه ی ۱۱۹ _که یازده سطر بیشتر نیست_ نکته هایی بسیارمهم، مطرح کردند؛ از جمله این جمله که زِنهار دادند:


مادام که افکارِ شما پراکنده است، فراوانیِ تعدادِ شما سودی ندارد.
۷ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 


سلام جناب
بله. درسته. همین قطره قطره ها اگر پراکنده باشد، می خشکد. در بیان شما دو مفهوم "جمع" و "دریا" کلیدواژه است. پس سخن مولا (ع) اشاره به همین حکمت است.
ممنونم. مؤید باشید

 

پاسخ بحث ۴۹

به نام خدا. سلام. پاسخم به جناب جوادی نسب فقط سه نکته است:
۱. من شخصا" معتقدم حکمت مجازات اعدام درک نمی شود مگر آن که خودِ فرد، در آن ذی نفع باشد. با مثال می توانم مطلبم را روشن تر کنم:
اگر مقتول، مثلا" و فرضا" فرزند، یا همسر، یا معشوقه، یا منتَسبان خیلی نزدیک و یا حتی رفیق گرمابه و گلستان ما باشد، آیا در این صورت، اعدام کردنِ قاتل را عدالت و ضرورت و حق مسلّم و عقلی نمی دانیم؟


۲. مگر در جنگ و مقابله با حمله ها، دست به دفاع نمی زنیم؟ آیا وقتی دفاع می کنیم در پی اینیم که حمله کننده را فقط خراش بزنیم و هرگز نکُشیم چون ممکن است معدوم شود؟ یا نه، دفاع می کنیم و مجبوریم بکُشیم. اگر غیر از این باشد، پس باید قوه دفاعیه در نهاد انسان را نفی کنیم! که این خطایی فاحش و خَبطی بزرگ است.


۳. اما اگر منظور جناب جوادی مسأله ی قصاص است، باید بگویم من حکم های باری تعالی را با نهایت ایمان و تسلیم باور دارم. چون حکیم مطلقِ قادر فقط اوست. در قصاص هم، خدا فرمود اگر بخشش کنید، بهتر است. مثل قضیه چهارزن گرفتن همزمان. که خدا مجاز شمرده به شرط عدالت کامل؛ ولی در همان آیه بلافاصله می گوید یک زن، بر شما بهتر است چون در برقراری عدالت حتی عدالت جنسی عاجز خواهید بود.
 

این نکته را هم اضافه کنم که قرآن می گوید در قصاص، حیات است. یعنی خون و دَم باید محترم شمرده شود. وقتی قاتلی خون کسی را می ریزد، یعنی به دَم و خون بی حرمتی کرده است. حرمت و کرامت انسان لازمه اش احترام به دَم است. چون دم نباشد روح هم نیست. حال کسی که دَم کسی را می ریزد، در واقع روح آن فرد را از کالبَد بریده است. هرگاه این حرمت، پاسداری شود، حیات وجود دارد. پس، قصاص عامل بازدانده ی حفظ حیات است

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب شیخ مالک
همان ادامه ی آیه ۳ سوره ی نساء. از فَاِن خِفْتُم اَلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً..

... و اگر مى‏ ترسید عدالت را [درباره همسران متعدد] رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید...
واژه ی واحدةً.

 

@
بخشش را که خدا فرموده، به خاطر همین آورده بودم که شما جنبه ی قاتل را تقویت می کنید.
اساسا" قصاص واجب است، ولی بخشش قصاص به اولیای دَم واگذار شد که خدا آنان را مخیّر ساخت.
عقل و شرع جانب مقتول و مظلوم را می گیرد، حال اگر شما می خواهی جانب قاتل را به عنوان پرداختن به مفهوم اعدام، پررنگ داشته باشی، آزادی حسین آقا.

 

Ebrahim Tohid:
@
این نکته را هم اضافه کنم که قرآن می گوید در قصاص، حیات است. یعنی خون و دَم باید محترم شمرده شود. وقتی قاتلی خون کسی را می ریزد، یعنی به دَم و خون بی حرمتی کرده است. حرمت و کرامت انسان لازمه اش احترام به دَم است. چون دم نباشد روح هم نیست. حال کسی که دَم کسی را می ریزد، در واقع روح آن فرد را از کالبَد بریده است. هرگاه این حرمت، پاسداری شود، حیات وجود دارد. پس، قصاص عامل بازدانده و حافظ حیات است.

 

@
تا شاید آن جانی (=قاتل)، متنبّه شود و به جان خود و جان دیگران حرمت قائل شود. عفو کردن از کرامت است. گفتم که حق قصاص محفوظ است. مخیّر کرده است اولیای دم را.


این را هم بگویم جان، امانت است. جانبخش و جان سِتان هم خداست.
ما سعی کنیم برای هم استدلال کنیم، شواهد آوریم و قرائن جستجو کنیم. اگر قانع کننده نبود، اجبار و الزامی برای پذیرفتن وجود ندارد.

 

از نظر شما حسین آقا اگر ۱۶ نفر داعشی هر روز یک زن ایزدی را به نوبت و با عُنف و خشونت و کثافت کاری های دیگر تجاوز می کردند و برخی از آن دختران و زنان را بی رحمانه پس از تجاوز کشتند، باید شیرینی و هتل بدیم به آنها آیا؟
من دیدگاه شما را نمی پذیرم.

 

@
پس، منتظر می مانیم. البته بحث خوبی شده است. اما هدف بحث روشن شدن و اندیشه و تفکر است. که خیلی ارزش دارد و گفتم عبادت هم محسوب می شود.

 

@
از آقامسعود بابت شرکت فعال در بحث مدرسه ممنونم. یک سلام ناب از سوی ما به امام رضا (ع) برسان.

 

اطلاعیه
سلام. امشب مدرسه وارد ماه چهارم شد. طی سه ماه گذشته، ۵۰ پرسش در پیشخوان سنجاق شد. اینک با به بحث گذاشتن پرسش ۵۰، مدرسه ی فکرت پس از آن با شیوه ی دیگر اداره می شود. هر کس هر سؤالی دارد خود رأساً به بحث بگذارد. بنابراین، پرسش ها توسط خود اعضا مدیریت می شود.


مدرسه از نظر من یک فرصت است، امید است اعضای بزرگوار که تاکنون مدرسه را گرم، علمی و صمیمی نگه داشته اند، همچنان این فضای عالمانه و دوستانه را استمرار ببخشند. مدرسه نامش از آن رو مدرسه است چون در آن درس و بحث مطرح است و همه، همدروه و همکلاس هم محسوب می شویم. درود بر همگان.
 

Ebrahim Tohid:
بحث ۵۰ : این پرسش جناب دکتر عارف زاده است که برای مباحثه، در پیشخوان مدرسه سنجاق می شود:

«نقش تبلیغات در رونق دین چگونه است؟»


سید باقر شفیعی:
درود بر جناب شفیعی و صبح و روز شما با شادمانی 
شعربسیار زیبایی بود .
یه سوال جناب شفیعی .چرا اجساد ی کشف میشود مبنی بر چند میلیون سال پیش، از انسانهای نخستین .اما تاریخ و مستندات دینی نشانه ای افریده شدن ادم و حوا در چندهزار سال (7200)پیش را میدهد ؟یعنی اونایی که ماقبل بودند چه کسانی بودند ؟و اگر بودند میشه همه ی ما از نسل حضرت ادم و حوا باشیم یا ..از اون نسل هم ما  هستیم ؟

 

سلام
شما جوان های دوست داشتنی (محمود، علی، سیروس، کریم میثم) وقتی شب هنگام که همه ما هم مدرسه ای ها به خواب می رویم و مدرسه را تسخیر می کنید، آن را "استعداد درخشان" سازید. تا وقتی صبحدمان به مدرسه بازآمدیم، دست‌کم، بدانیم در نبود و خُفتنِ ما، شماها با هفتادهشتاد پیام فوری و آنی چه گفته اید. که دیگر مجبور نباشیم از مُفسِّر مدرسه جناب جلیل قربانی استفسار کنیم چه بافته اید؟

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام و ارادات

شما جوان های دوست داشتنی (محمود، علی، سیروس، کریم میثم) وقتی شب هنگام که همه ما هم مدرسه ای ها به خواب می رویم و مدرسه را تسخیر می کنید، آن را "استعداد درخشان" سازید.

تا وقتی صبحدمان به مدرسه بازآمدیم، دست‌کم، بدانیم در نبود و خُفتنِ ما، شماها با هفتادهشتاد پیام فوری و آنی چه گفته اید. که دیگر مجبور نباشیم از مُفسِّر مدرسه جناب جلیل قربانی استفسار کنیم چه بافته اید؟

 

@
پدرت مردی زحمتکش، آرام، اهل نماز، اهل تکیه و بامرام بود. شما فرزندان خوبش، نامش و یادش را اینچنین بامحبت نگه می دارید، خود، علامت خوب زیستن است. بر شما صبر باد بر فراق پدرتان. خدا رحمتش کناد. حتما"بین نمازهایت محمود، برای او هم دو رکعت نماز بگزار.

 

@
سلام جناب سیروس
فقط پرسش کردی و رفتی!؟ حال که آمدی، چرا به پاسخ هایی که به پرسش تو این همه خوب توجه کرده اند، جواب نداده ای؟ پاسخ ها را پرسشگر باید ریکاوری و آنالیز کند.

 

@
سلام علی آقا
بله مدیر دوست دارد شما را. و نیز دوست دارد که بدرخشید در مدرسه نه فقط تسخیر کنید و بغُرّید! بشکافید و بکارید تا ما وقتی برگشتیم مدرسه، برداشت و دِرو کنیم آنچه نصف شبی بارگذاشته اید.

 

@
سلام جناب جوادی. مهم همین نفْسِ اعدام بود که جناب عالی پذیرفتی. همین شفافیت خوب است.

البته من شخصا" جدا از متن شما جهت مزید اطلاع اضافه کنم، بر ما مسلیمن قوانین شریعت حاکم است و احکام خدا. بنابراین، ما نه می توانیم بدعت بگذاریم و نه می توانیم ممانعت نماییم، مگر به اقتضای مصلحت، که خود مصلحت نیز حکم خداست به عنوان حکم ثانویه که از پویای فقه شیعه است.

 

@
سلام جناب حجت الاسلام شیخ مالک. تذکر شما خیرخواهانه و دوستانه است. بله، من هم قبلا" متذکر شدم که فقط در هفته یک بار کشکول برقرار است آن هم طنز فاخر و نکته ها. که عصر جمعه است تا پایان شنبه.
باید رعایت حال و احوال همه ی اعضا را بکنند. به هر حال نصف شب همه خوابند و می خواهند استراحت کنند و فردا هم کارشان را به موقع از سر گیرند.
رسم این بوده درِ مدرسه حداکثر تا ساعت نیم و نزدیک یک بامداد بسته شود تا مزاحم هیچ کس نشوند.

امید است مدرسه که فقط جای درس و بحث است را با چت دو به دو و شوخی ها اشتباه نگیرند. این دوستان جوان شاداب و مذهبی مان حرف گوش کن هستند و به یقین می پذیرند. و از تذکر ناراحت نمی شوند.

 

@
سلام جناب دکتر عارف زاده
دیدگاه شما را که شفاف و طی چندین پست، تکمیل کرده ای با تأنی خواندم. فقط اضافه کنم، در محیط مسلمین قانونگذاری آن هم قوانین جزایی و حقوقی، بستر مشخص و معینی دارد. هر کس مجاز نیست دلخواهانه حکمی را بر شریعت بار کند. از این نظر گفتم تا بحث در خلاء نباشد، بلکه با واقعیت و محیط آن جامعه وفق داشته باشد که شما تلویحا" "سیستم مدرج" نامش نهادی.


ممنونم از اهتمام خوب تان در مباحث مدرسه. انصافا" در مدرسه حضوری قوی و شایسته داری. من قدردان هستم.

 

پاسخ بحث ۵۰
به نام خدا. سلام. جناب دکتر عارف زاده پرسش شما چنان اهمیت دارد که می توان در اطراف آن چندجلد کتاب نگاشت. اما به اقتضای محیط مدرسه که بر ایجازگویی و فشردگی ست چند جمله ارائه می کنم:


۱. اسلام اساسا" دین دعوت است، پس تبلیغ بُن مایه ی آن است. برخلاف دین تحریف شده ی یهود که اساسا" دعوت ندارد بلکه  نژاد مادری ملاک یهودی شدن است. بنابراین دروازه ی ورودی یهود، بسته است مگر آن که کسی اثبات کند نژادش یهودی ست.


۲. طبق آیه نفْر (=به سکون فاء) یعنی آیه ی ۱۲۲ توبه، اسلام هم تفقُّه دارد و هم تبلیغ و تنذیر و تحذیر:
وَمَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینفِرُوا کافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ.
از نظر علامه طباطبایی (طبق این آیه) تبلیغ فقط بیان احکام نیست بلکه بیان اصول عقاید و دیگر معارف برای مردم است.


۳. تبلیغ ریشه در رسالت و نبوت و امامت دارد. کلا" دین با اخبار آسمان سروکار دارد. چون خود نبوت یعنی پیغام بری و خبررسانی.


۴. بله، تبلیغ، رونق ایجاد می کند. تبلیغ البته باید از فریب، تحریف، بدعت، خرافه و هرگونه کژی بَری باشد.


۵. یک مثال می زنم و نظرم را تمام می کنم:
مرحوم شریعتی و مرحوم کافی هر دو وارد تبلیغ شدند. کدام شان توانستند اذهان را روشن و انقلاب درونی و بیرونی ایجاد کنند؟ به نظر من دکتر شریعتی. او توانست مفاهیم به طاقچه رفته و گردگرفته را جان تازه ای بدهد و دین ورزی راستین را احیا کند و جوان و دانشجوی دهه ی پنجاه را علیه نظام فاسد و غربزده ی پهلوی برانگیزاند که فقط کارش قلم بود و فریاد. و بر رگ صدها واژگان و مفاهیم اصلی اسلام و ایران، خون تازه جاری کند و آن را از خطر مسخ شدن توسط برخی روحانیون خرافه جو، نجات دهد: فاطمه، حج، قیام، شیعه علوی، شورا، غرب، هویت، بازگشت، سلمان پاک، ابوذر، خلافت، تبعید، عاشورا، نماز، مبارزه و... .


این با هنر تبلیغ بود که شریعتی در این راه تنومند بود در اندیشیدن و ماهر بود در سِحر سخن. در یک کلام، رونق دین به هنر خطابه، تدریس، و مجالس عقلانی ست.


تلبیغ همان تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر سوره ی والعصر است که همه باید همدیگر به خوبی، صلاح، اخلاق، فلاح و درست زیستن فرا بخوانند.
 

یک توضیح عمومی بدهم:
ما باید پندپذیر هم باشیم. دو کتاب شیخ اجل سعدی، سراسرش پنددادن است. دو اثری که سند فرهنگ ایران است. در مدرسه اگر پیامی می گذاریم همه ی اعضا یا آنلاین یا بعدها، آن را می خوانند. پس  پیام، در واقع پرتاب سخن است به خواننده. و حاوی پند و درس و نکته و آموزش و یاددادن است و خواننده هم حق دارد نسبت به آن یا سکوت یا اظهارنظر ردّ یا قبول و یا مشروط بکند. ما نباید از انتقاد و اظهارنظر اعضا ناراحت شویم.


از سوی دیگر به دلیل اصل نشاط و شادابی در وجود بشر، ما یک روز هفته را در مدرسه، کشکولی کردیم تا طنز و مزاح و شوخی های محبت آمیز و خاطرات و بگومگوهای زیبا میان اعضا برقرار باشد که هم تألیف قلوب است و هم از زمُختی و یکنواختی ما را بیرون می برد. بقیه ی ساعات مدرسه، مختصّ درس و بحث و میانبحث و گاه به گاه مجادلات دوستانه بر سر برخی موضوعات است که همه طبیعی و از نشانه های سرزندگی، پلورالیته و متکثّربودن مدرسه است.


هیچ کس شوخی را منع نکرده است. امام علی (ع) یکی از حالات زیبایش "شوخ طبعی" شان بوده است. حتی در قرآن واژه ی فُکاهی بکار رفته، که در آخرت هم متقین با هم شوخی و فکاهی دارند. فکر کنم سوره ی یاسین باشد.


پس، انتظارات، توقعات، پندها و انتقادات همدیگر را با شکیبایی و گشاده رویی پاس بداریم.
پوزش و سپاس

 

سلام دکتر عارف زاده. در جواب به پرسش دومی که کرده ای، باید بگویم. نه. تبلیغ در اسلام دست‌کم به سه علت مداومت دارد:


۱. در هر عصری نسل جدید پدیدار می شود که باید آگاهی رسانی شود.


۲. فهم جدید شکل می گیرد که مقتضیات زمان موجب می شود تبلیغ دینی همچنان برقرار بماند.


۳. چون انسان سیَلان دارد و ممکن است تشکیک کند، یا انکار نماید و یا دچار اعوجاج فکری شود، لذا تبلیغ دینی نباید متوقف شود.
 


برده ها آواز می خوانند تا...
به نام خدا. سلام. دوستان! مارک توین را شاید بشناسید. همان سموئل کلمنس؛ پدر ادبیات آمریکا. این پست را با ذوق و دردمندی می‌نویسم.
وی از پسربچه‌ی "برده‌ای" به اسم "سَندی" یاد می کند که او را از خانواده و دوستانش جدا کرده بودند و در نیمی از سراسر قاره آمریکا کشانده و فروخته بودند...


سَندی تمام روز در بیگاری ها آواز می خوانْد، زوزه می‌کشید، سُرفه می کرد، و نیز می خندید. مارک توین می گوید از دست سَندی دیوانه شده بود، روزی از کوره دررفت و با خشم پیش مادرش رفت و گفت:
"من سَندی را تحمل ندارم، بهتر نیست که دهن او را ببندید؟"


می دانید مادر سَندی به سموئل کلمنس چه گفت؟ اشک در چشمانش جمع کرد و گفت:


"برده‌ی بیچاره! وقتی‌که آواز می خواند، علامت این است بدبختی خود را به یاد نمی‌آورد و این امر مایه‌ی آسایش خاطر من است؛ اما وقتی که خاموش است، متأسفانه به فکر می افتد و... "


مارک توین دیگر هرگز نکوشید طبقات بالا! را تربیت! کند، به دنبال توده‌ها در داستان‌هایش رفت.


برداشت آزاد از ص ۴۱ و ۴۲ کتاب "گذرنامه‌ی روح من"
9 آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب قربانی
آسیب شناسی ات را بادقت یافتم. بند چهار را منطقی تر از همه ی بندها دیدم. ممنونم. اما از آنجا که من در بحث و نظر، تعارف ندارم،  بند ۵ شما را اصلا" رد می کنم. زیرا دین اسلام دین کامل و اتمّ است. این تصدیق قرآن است.

 

@
سلام جناب سید
دیدگاه ات آسیب شناسانه و منطقی و بر مبنای مشاهدت عینی و قراین است. آفرین به این احاطه و حقیقت گویی دلسوزانه.

 

@
سلام جناب عیسی
همان "لج" را که فرمودی، نمونه ای ست از همان آسیب شناسی که آقا سید در پست خود، به تیزبینی برشمردند.
لجاجت، بدترین آفت برای نسل است.

 

@
سلام جناب دکتر عارف زاده
ادیان نه، متدینان آن دین ها رو به ادیان بعدی آوردند. ادیان و آموزه های ادیان به مرور به خاتمیت ختم شد و نیز برخی از ادیان توسط متولیان، تحریف شد.

 

@
سلام جناب امیر.
این عین متن جناب قربانی ست:
" ۵- ادعای مبلّغان بر وجود برنامه کامل در دین برای برآوردن نیازهای دنیا و آخرت مومنان و ناتوانی در اثبات این ادعا،"
این جمله‌ی قربانی همان نقصی ست که من گفتم این گزاره اش را رد می کنم.
دین اسلام خودش می گویم من کامل ام، پس ادعا که قربانی مطرح کردند، معنایی ندارد.
البته ایشان در اظهارنظر آزاد است و من هم حساسیتی ندارم، فقط نظرم را بیان داشته ام تا بحث، شکل جدی تری داشته باشد و مونولوگ نشود، دیالوگ گردد.

 

@
روی سال، خیلی رأی ها متفاوت است، اما علامه طباطبایی در بحثی پیرامون شریعت، معتقد است در زمان خود حضرت آدم (ع) شریعت ابتدائاً هنوز شکل نگرفته بود. البته از نظر قرآن، سوره ی کافرون، دین یک نوع نیست، معتقدات کافران را هم می گوید: لکُم دینکم.

 

@
دوستان با پایان یافتن بحث ۵۰، از این پس طبق خبر قبلی که داده بودم، پرسش ها توسط خود اعضا مطرح و مدیریت می شود. در این لینک آمده است.

توضیحی بر این پست جناب جعفر آهنگر
سلام. این که با دکتر سروش آن کردند _که به تبعیت از تعبیر مرحوم نلسون ماندلا_  فراموش نمی شود کرد ولی می توان بخشید، سخنی نیست. اما شقّ اول متن جناب جعفر نیازمند تبصره‌ای ست
۱_ مگر بر مرحوم شریعتی آن همه ستم نشد؟ ازجمله:
با آن که دکتر بود، اما او را برای تحقیر و تصغیر، معلم دبیرستان کردند.
با آن که سلاحش قلم و سخن بود نه تفنگ و نارنجک، اما بارها به زندانش افکندند و شکنجه اش کردند.


با آن که از نوابغ و مشاهیر ایران شده بود، اما او را تبعید و دربه‌در کردند و در انگلیس به طرز مشکوکی درگذشت. شخصیتی بی نظیر با ۴۴ سال عمر، با آن همه آثار و سخن و پیرو.


۲_ اما دکتر سروش. فقط یک مطلب را می گویم. خود سروش گفته بود امام خمینی به او گفته بود این هجمه ها را باید تحمل کرد، زیرا جلوی تفسیر سوره‌ی حمد مرا را هم در تلویزیون گرفته‌اند. (نقل به مضمون)


۳_ من اگر فراموش نکنم ان‌شاء‌الله یک پست درباره‌ی ترمیدور انقلاب ها خواهم نوشت.
 


لئو تولستوی و یک هندو
به نام خدا. سلام. لئو تولستوی در نامه‌ای به یک هندو، مسائلی را مطرح می‌کند که گویی روایت امروز روزگار است. وی، آن هندو را چنین خطاب می کند:


"... و دیگر چه؟! شما، شمایی که از آحاد یکی از روحانی‌ترین ملل جهان هستید، این‌چنین ساده لوحانه و با اطمینان کامل نسبت به آموزش علمی خود، قانون عشق را رها می کنید، حال آن‌که این قانون ار کهن‌ترین اَعصار تاریخ، در بطن ملت شما، با دقتی شگفت‌انگیز اعلام گردیده است... و لاطائلاتی را که استادانِ اروپایی‌تان _این قهرمانانِ خشونت، این دشمنانِ حقیقت، این بردگانِ دیروزِ خرافه و بردگانِ امروزِ علم_ به شما می آموزند، تکرار می‌کنید."


تولستوی با افشای چهره‌ی واقعی غرب، به هندو چنین هشدار و هوشیاری می دهد:


"شما می گویید که اگر انگلیسی ها، هندوستان را به انقیاد درآورده‌اند، علت آن بوده که هند به اندازه‌ی کافی با زور در مقابل خشونت مقاومت نمی کند! اما قضیه درست برعکس است. اگر انگلیسی‌ها توانستند هندی‌ها را به خدمتِ خود درآورند علت چیزی نبود جز آن‌که هندی‌ها خود، خشونت را به عنوان اصل بنیادیِ سازمان‌یافتگیِ اجتماعی خود می پذیرفتند؛ و هنوز هم می پذیرند. هندی‌ها با تکیه بر این اصل بود که در گذشته خود را تحت انقیاد سلاطین کوچک خویش قرار می‌دادند، با تکیه بر این اصول بود که سپس علیه‌ی آنها و بعد علیه‌ی اروپایی‌ها به مبارزه پرداختند."


تولستوی در اینجا بشدّت اوج می‌گیرد و به هندو‌، چنین می نویسد:
"یک کمپانی تجاری که سی‌هزار آدم، آن هم آدم‌هایی ضعیف‌الجثّه دارد، ملتی ۲۰۰ میلیون نفری را به خدمت خود درآورده است... آیا روشن نیست که نه انگلیسی‌ها بلکه در واقع خودِ هندی‌ها بوده‌اند که خود را به انقیاد و اسارت کشیده‌اند."
نکته‌ها در این سخن تولستوی چنان روشن و طنین‌انداز است که من هیچ نیاز نمی‌بینم، نکته‌ها برشمارم. فقط یک جمله به عنوان برداشتم از این نامه‌ی تولستوی می گویم. در حقیقت وی می خواهذ بگوید اگر روح یک ملتی، مَسخ و تباه شد، پیروزی بر جسم آنان بسیارآسان است. 

برای اطلاعات افزون‌تر رجوع شود به: ص ۲۲۹ تا ۲۳۱ کتاب "گذرنامه‌ی روح من"
۱۰ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

جناب جوادی نسب. مجبورم انذارت دهم و نیز برحذَرت بدارم که؛
آن کشیش چه بداند، چه نداند، و چه مخفی نگه دارد، مهم نیست، مهم قرآن است که وحی مُنزل است و کلام خدای متعال این بشارت و نوید گواهی داد:
و هنگامی که عیسی مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق می‌کنم و نیز (شما را) مژده می‌دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش (در انجیل من) احمد است بیاید. چون آن رسول ما با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند: این سحری آشکار است
آیه‌ی ۶ سوره‌ی صف.
شما جناب جوادی گاه، گذرگاه‌هایی می روی که تونل آن مدت‌هاست که آوار شده است.

 

Ebrahim Tohid:
@
علیک سلام جناب قربانی
مثل این که آیه‌ای که در بالا مستند ساختم را با فراست نخوانده‌ای. کجای آیه گفته که در "انجیل" آمده؟ آیه خود عیسی (ع) را به عنوان مبشّرِ نام احمد، ذکر کرده است.


اساسا" سؤال جوادی نسب از کشیش خطای فاحش است، چون قرآن چیزی دیگر گفته، جوادی از ظنّ خود سؤال "من درآوردی"، درآورد.


پس، باید اول درست فهم از قرآن را مسلط شد، بعد اگر عالم به آن شد، دست به اِکتناه زد و به کُنه موضوع رفت.

 

 

Ebrahim Tohid:
@
علیک سلام جناب قربانی
مثل این که آیه‌ای که در بالا مستند ساختم را با فراست نخوانده‌ای. کجای آیه گفته که در "انجیل" آمده؟ آیه خود عیسی (ع) را به عنوان مبشّرِ نام احمد، ذکر کرده است.
اساسا" سؤال جوادی نسب از کشیش خطای فاحش است، چون قرآن چیزی دیگر گفته، جوادی از ظنّ خود سؤال "من درآوردی"، درآورد.
پس، باید اول درست فهم از قرآن را مسلط شد، بعد اگر عالم به آن شد، دست به اِکتناه زد و به کُنه موضوع رفت.

 

@
جناب قربانی
غلط بودن سؤال جناب جوادی، در این دوسه کلمه است:
از قول مسلمانان می گوید در منابع شما آمده...
حال آن که آیه ۶ صف چنین نمی گوید بلکه می گوید خود حضرت عیسی (ع) مبشّر نام احمد.

عین سؤال حسین جوادی نسب این است:
"از یک کشیش پرسیدم مسلمان ها می گویند در منابع دینی شما آمده که پیامبری به نام احمد می آید درسته جواب داد نه قبول نداریم"

پس، خود نقل قول جوادی نسب در اساس غلط است.

حال آن که قرآن از خود بیان عیسی  (ع) نقل می کند
ولی جوادی نسب تحریف می کند و می گوید در منابع شما آمده.
این غلط است و نسبت دادنِ غلطاً در غلط.

 

@
بنابراین؛ من اگر آن کشیش را می دیدم این گونه سؤال می پرسیدم:
در قرآن ما آمده است حضرت عیسی مسیح (ع) مُبشّر و نویددهنده ی پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) به اسم احمد است. آیا در منابع شما هم این قول خدا آمده است؟ یا چیزی در این باره می دانید؟

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقاجعفر دوست گرامی من
ولی این آگاهی سیاسی و دانشی که برای من در صدر کلام، محفوظ و محظوظ! و ملحوظ! داشته ای، در وجود خود تو اجتماع کرده است. چون‌که من از این همه چیزهایی که شما باخبری و می‌گویی، اصلاً هیچ آگاهیی ندارم و پاک، خامم از آن.
به قول بیژن جلالی شاعر معاصر ( ۱۳۷۸_ ۱۳۰۶) که عالی سرود:
حرفی دارم
که تاکنون
آن را ننوشته‌ام
زیرا سفیدتر از کاغذهاست!

 

سلام آقا
می خواهم شما را در مدرسه‌ی فکرت، دعوت کنم. من جناب عالی را فردی شایسته، بافکر و اهل نظر می دانم. امید است حضورت در مدرسه، آثار و برکات خود را نشان دهد. در مدرسه فقط جوشش قلم عضو، مطرح است و بحث و تبادل دیدگاه. بنابراین؛ هرگونه فوروارد (=بازفرست) پیام‌های سایر فضاهای مَجازی، ممنوع است. اگر موافق حضور در مدرسه‌ی فکرت هستی، خبرم کن تا دعوتت کنم. خوشحال می شوم رضایت شما را داشته باشم.
باسپاس و احترام
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)