رنج مشترک

 

6741

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. آنچه بر من گذشت (اینجا) جمله زیبایی است. که ترا کمتر مقصر می کند ! تحمل ، مقاومت و اصرار بر رسیدن به هدف ، توانایی لحظه ای انسان را می دَرد اما به آرمان حیات می بخشد. از این نو ع اضداد خوشم میاد .

سیدعلی اصغر. 1394

 

روش رازداری تان که قدرت کوه دماوند میخواهد را هم می دانم و هم دوست دارم . توانایی مضاعف بر کسب شکیبایی و انتخاب تنهایی برای ساخته شدن با شیوه های علمی و آگاهانه دینی در تو همواره وجود دارد. به عبارتی قدرت تحمل تان خیلی بیشتر از چیزهای دیگر است . این اراده ترا سرآمد و رنج ها را ذیل شخصیتت قرار می دهد .
 

 

در ساختن زندگی بدهکار هیچکس نیستی ! استقلال را از خودت آموختی. آزادی انتخاب را خودت ساختی. رنج و سختی به زبان دلت می گویم برای اینکه از قشری هستیم که از رنج آغاز کردیم و در سختی و بی سرو سامانی بزرگ شدیم. تا می گویم به زبان دلت تو هم می فهمی یعنی چه؟ به زبان روح بزرگ تو می گویم. رنج و درد و نداری در کشمکش با شخصیت دامنه دارت، مغلوب شد و امید متولد یافت . برای همسرت که خواهر برجسته و با تقوی من است هم همدردی می نمایم که در زندگی تان نقش یک یار عاشق را ایفاء نمود .

 

بله تو پایتخت بزرگ دنیا را درک کرده بودی. فهمیدی از تهران می توانی به آسمان بروی. تهران را خوب شناختی. چون تهران شهر نیست؛ تهران بزرگترین کشور اندیشه است. تهران فرودگاه توسعه فکری است . تو دریافتی باید از تهران بر تهران باشی . شناختن زمان و مکان توسعه در ید توان تو بود . حالا رنج، در حضورت مُرد و تشییع شد ودفن گردید... و ابراهیم ماند و توسعه پیدا کرد و ساخته شد و هنوز داره قلم می زند و می خواند و می آموزاند... درود بر تو.

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام به شما رفیق. چقدر سامان می گیرم وقتی می بینم از سینه ات این عبارت صادر می شود: «از قشری هستیم که از رنج آغاز کردیم». از مسیر، تفسیری ارائه داده ای که ریشه ی انسان آبیاری می شود و غبار پیش رو، جاروب می گردد. پایتخت را با شَمّ هوشمندت چنان تحلیل کرده ای، که من در مدت حضور 25 سال مستمرّ در آن شهر، و همچنان مرتبط به آن، سخن ات را به زیبایی لمس می کنم. از مشوّقات مُشفقانه ی آن بزرگ دوستم، و احترام گذاری برادرانه و محبّت آمیز به خواهر گرامی تان، ممنونم.