نمی دانم های ما چقدر است!؟

سلسله مباحث کویریات

 

پست 6672. به قلم دامنه: به نام خدا. وقتی سال قبل غرق خواندنِ سرگذشت ملاصدرا بودم این نکات را در یک ورقه ای از لا به لای مردی در تبعید ابدی نوشتم که اینک در کویریات به اشتراک می گذارم:

 

 

راه تا ابد بر سؤال باز است، زیرا آدمی با سؤال آمده است... به قول ملاصدا «خداوند متعال مقدّر نفرموده که برای هر کلمه در جهانِ موجود تنها یک معنا به مُخَیّلۀ آدمی خطور کند... زیرا آدمی را از پرواز به سوی لامُتناهی می ستاند،» [ص 117]  ساده ترین واژه ها نیز، مملُوّ از معانی گوناگون حتی متضادّند.

 

آنچه را نمی دانی در نهایت آرامش بگو: «نمی دانم». به قول آیت الله جعفر سبحانی: علامه طباطبایی «نمی دانم«هایش خیلی زیاد بود.

 

 

به گفتۀ حکیم ملاصدا که در 17 سالگی به استادش شیخ بهائی گفت: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد. چون هیچ کسی نباید قصد انهدام خویشتن خویش را بنماید. البته ملاصدرای دانا، می دانست که مرز میان شهامت و وقاحت بسیار باریک است!  آخر این که با لبخند، سُلطۀ پوزخند از اعتبار می افتد.