فقیری و همدردی


به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. آنچه برمن گذشت ۷۴ تو اشکم را درآورد (اینجا). همذات پنداری کردم. کام به گام زمانِ نداریِ تو آمدم و گریه کردم .تراژدی ترین قصه نافرجام فلسفه فقر!

 


قبل از هرچیز گلایه دارم؛ شاید از برادرانت نگرفتی، اما چرا با من در میان نگذاشتی ! ترا نمی بخشم ...

 

 

گذر از درون تاریکی های سهمگین و نادر منحصر بفرد، ترا به آگاهی وشناختی رساند که آزادی واستقلال زیستن، ارمغان راه نرفته من و ما برای تو بود. فقر تو در آن زمانی بود که غول نظام اشرافگیری، داشت پیکر بزرگ می کرد، با رنگ و لعاب دینی انقلابی !!!
 

 

شیخ وحدت. دکتر شیخ باقر. سیدعلی اصغر. نوروز 1397. منزل سیدعلی اصغر. عکاس: سید میثم

 

 

درواقع دانشگاه که آموزش آشکار برای آگاهی جامعه زنده حیات داشت در حاشیه بود برای اینکه الان حاصل جنبش نظام سرمایه داری است که علم ودانش وحکومت را به ورطه اهداف خویش برده است .

 


شایستگی ترا می ستایم. درک همسرت را از ابعاد عشق به تو، قدر می شناسم .
حسین بشیریه را تحسین و تکریم میکنم. دانشگاه را پاس می دارم تا ترا از تاریکی، به من رساندند. و دانشگاه تهران ترا به جامعه معرفی کرد. می دانم تو دانش آموخته اول دانشگاه بودی. رقیب نداشتی. عاشق فراگیری بودی و مطالعه... . قبل از دانشگاه، بر علوم سیاسی حاکم بودی. در جریان تحقیق وپژوهش تان بودم و شاگردی می کردم. 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. گاه، سنجاق شدن به گذشتۀ نداری ها ما دو یارغار را هم داستان می کند؛ چشیده ام و چشیده ای. کشیده ام و کشیده ای. نالیده ام و نالیده ای. چون هر دو، در سُفرۀ های خالی از نان و شام سر بر بالین گذاشته ایم.

 

 

چه می دانم چرا دست قرض به سوی دست سخاوت تو دراز نکردم. فقط گمان می بُردم تو هم مثل من، فقرت را با پوشش ها و زیرکی ها شاید پنهان می داری. بر من رفیق، همین شیرین است که گاه یک پیراهن را 9 سال پوشیدم و مراقب بودم که درزش وا نره تا فقرم درز نکنه. بگذار گریه کنم.

 

 

نه برای خودم؛ نه برای تبارم. نه حتی برای دور و بری هایم که برای آنهایی که همین الان، ندارند، همین الان ندارند! تا بخورند، تا بگردند، تا بخوابند، تا بخرند، تا بپوشند و تا پیش فرزندانشان بنازند و ببالند. ای ننگ؛ ننگ بر فسادی که فقر را محل هم نمی گذارَد!! چه رسد به این که مدَد! رسانَد!!!؟؟؟