مکتب،مقاومت

پست 6601

 

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام .... مطلب حماسی واسطوره ای ات [اینجا] واقف به دوران شکل گیری انقلاب تا بحال واصالت موجودیت نظامی که در ایران وجود دارد و برایش مردم این سرزمین هزینه جان ، نان ونام پرداختند ... ومانند من وتو سرباز وطنی که دین وتمدن دیرین را تلفیق کرده ومدرنترین شکل سازگاری یکتا پرسی را در وطن دوستی سازگار نموده است .

 

 

 

انقلابیون این سرزمین هیچگاه وطن فروشی نکردند . مردم ایران هیچوقت دست بیگانگان را روا ندانستند که بر سفره تصمیم وامنیت مان دراز کرده باشند . نوشته تحلیلی و حماسی شما روح یک ایرانی دیندار انقلابی است که خروش کرده بر پمپئو وزیر بُزدل امریکا که کوچه بازاری شده و هوار میکشه میان گروه کوچکی که روزی قربانی بزرگ می شوند و درقبرستان سیاسی کاری، دفن !!! آری؛ گاهی وقت ها باید هم هیجانی واحساسی شد.

 

 

اما از بکارگیری واژه هایی که ادبیات اسلامی وایرانی را تخریب می کنه بپرهیزیم . مانند بکارگیری صفتی که برای وزیر امور خارجه بکار بردم . ادبیات اخلاق را نمایان می کند ..

 

 

بنظر می رسد که ابراهیم بیشتر باید از مواهب استراتژی در بحران بنویسد . تو بمب مطالبی و سرزنده ی حافظه. قدرت تحلیل با اخبار موثق را داری. از طرفی علوم فراگرفته ات هم سیاسی است . پس عقلانیت نباید گرد وغبار بخورد و باید در میدان بمانی. به امید یک جامعه مدنی که مدینه شهروندان شود .

 

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام. 1- سپاس از این که متن مرا استقبال و تفسیر کرده ای؛ تفسیری کوتاه اما بسیار پُرمغز و تکان بخش.

 

 

2- آفرین به رفیق انقلابی و حماسه سازم که به زیرکی تمام، هَوار (=جاروجنجال) مایک پامپئو «Mike Pompeo» را به دریوزگی های پست و منفور سازمان تروریستی منافقین _این سربازکوچولوهای صدام حسین_  پیوست کرد و روح دامنه خوانان را به اهتزاز بُرد. آفرین به این خرد و تلفیق عشق و عقل.

 

 

3-  از ترکیب قشنگ و متفلسفانه! و ظریف ات در کنار هم نشاندنِ جامعه مدنی و مدینه شهروندان، بیش از حد خوشم آمد و درس آموز بود.

 

4- اما آنچه دربارۀ من نوشتی، باید رُک و ساده بگویم دارم شاگردی می کنم؛ پذیرایم باشید. شما و دامنه نویسان و دامنه خوانان شریف و ارزنده. برازنده باد این شور و شعور.

 

 

5- نکته نیز دارم به نقد شما بر من که هرچه نقدها بر دامنه جدّی تر باشد پذیراترم. حتی همیشه خواهان بوده ام و می باشم نقد بر من، باید بی رحمانه و رُک و جدی و عمیق باشد تا من هم پوست کنده جواب دهم:

 

 

نیک می دانید و اگر نمی دانستید از الآن بدان: فنّ نویسندگی _که شاید روزی تبدیل به علم شود_ و اصول فصاحت و بلاغت، و نیز مرام و سنت ها در آیین ها و باورها، به نویسنده اجازه می دهد در موضوعات حماسی و مسائل غیرت و عِرق دینی و وطنی، متنی حماسی و شورانگیز و بردارندۀ واژگان آب دار بنویسد و تحلیل خود را با لغات آشوب آور و برپادارنده و خیزش ساز آغشته سازد.

 

 

این فنّ است نه خطا. این هنر است نه عیب. این سزاست نه اشتباه. مثال می آورم؛ که می دانم در دو مثال، موی بر تن تو به حتم سیخ می شود و اشک بر گونه ی زیبایت جاری:

 

 

مثلِ رَجَزهای  بنیان افکن دشمن در مقدمات جنگ تن به تن در باستان ایران و جهان. مثل آوردگاه عظیم عاشورا که امام حسین سیدالشُهداء _علیه السّلام_ سرسلسله جُنبان این نوای کربلایی ست.

 

 

و نیز مثل سخنان آتشین و ذوب کنندۀ حضرت زینب _سلام الله علیها_ در کوچه پس کوچه های شهر ماتم زدۀ کوفه علیۀ مردمان نظاره گر و ساکت. و افشاگری قهرمانانۀ آن حضرت _که اَشبَه به پدرشان امام علی ست_ علیۀ خاندان خبیث بنی اُمیه. که همان سخنرانی کار این شجرۀ خبیثه را تمام کرد. غلبۀ حق بر باطل با یک خطابۀ حماسی و شدّت آفرینِ شرمگین ساز رسواگر. (متن کامل سخنرانی حضرت زینب را در (اینجا) پست کرده ام)

 

نیز سورۀ پُرشور و برانگیزانندۀ «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ*مَا أَغْنَى‏ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ*سَیَصْلَى‏ نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ*وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ*فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَدٍ» در قرآن مجید

 


زیانکار باد دستان ابولهب، و خود او هم زیانکار شد (۱)
مالش و دستاوردش به کارش نیامد (۲)
زودا که به آتشى شعله ‏ور در آید (۳)
و زنش هیزم‏کش [و آتش ‏افروز معرکه‏] است‏ (۴)
و ریسمانى از لیف خرماى تافته بر گردن دارد (۵)

(ترجمۀ بهاءالدین خرمشاهی)
 

 

و مانند خطبه های بی مانندِ امام علی در نهج البلاغه این قرآن صاعد برای بشریت و مؤمنان پُرعلاقه. ارادتمند: دامنه