ورود حاج سیدتقی به بحث آزاد

 

 

به قلم حاج سیدتقی شفیعی دارابی: با سلام. استفاده کردم از بحث خوب و جذّاب جناب سیدعلی اصغر شفیعیِ افتخارآفرین، و دامنه ی شورانگیز و نشاط آور. [این پست: اینجا]

 

 

 

عمو اصغر باب مباحثه را عنوان کردند و اعتقادشان همان است که شما در بند های الف الی دال بخوبی عنوان نموده اید. متشکرم. بر خودم فرض می دانم از همۀ دامنه نویسان گرانقدر آقایان: سیدعلی اصغر، مهندس عبدی جناب دکتر دهقان که بحث های خواندنی در  دامنه می نویسند و خصوصاً از روحانیان بزرگوار حجج اسلام شیخ مالک و شیخ غلامی، و سایرین تشکر و تقدیر کنم که فضای دامنه را علمی و پربحث و نظر نگه می دارند. با آن که هجمه دشمن به روحانیت زیادتر شد، ولی مردم از روحانیت مطالب دینی شان را اخذ می کنند.

 

 

تکمله

 

تکمله : جناب دامنه، ولایت فقیه معنی و مفهومش در این بحث علمی، جایگاه بیشتری را به رخ علاقه مندان متبادر (=وارد در ذهن) ساخت که امام عظیم الشان آن را کتایت و قانون اساسی به همت و درایت فقیه زمان شناس آیت الله شهید مظلوم دکتر بهشتی با تلاش و کوشش فراوان تبیین  و در مجلس چند صدایی خصوصاً لیبرالها به تصویب رساند و  ولایت فقیه همان اعلمیت است که دامنه عنوان نمود.

 

نظریه اختیارات ولی فقیه

 

 

و در تفکر شیعه تمام فقها ملزم به اطاعت و رعایت حدود و ثغورش بوده و میباشند. ضمن اینکه روشنفکران مسلمان حال و گذشته مقید به التزام آن داشته و دارند. لذا مرحوم دکتر شریعتی با اینکه جامعه شناس بود، ذوب در شیعه علوی و عاشق روحانیت اصیل و غیر وابسته به زر و زور و تزویر دین و مذهب را به زبان روز و با شیوه بسیار جامع  وجوان پسند ارایه نمود.

 

 

ایشان در بحث اعلمیت به این مضمون اشاره فرموده فقها از بین خود یک نفر را به اعلمیت انتخاب می کردند و در بینشان اعلمیت وجود داشت و جهان شیعه پیرو اعلم در طول تاریخ بوده و است  و این عامل پویایی وبروز وپاسخگو بودن عالمان وسخنگویان  دین وشیعه بوده وهست. به زبان امروز به کارشناس ارشد و فوق تخصص دین اعلم و مرجع تلقی می شود.

 

 

امروز با اینکه ایت الله العظمی سیستانی مرجع عالم اسلام اند وسایرین در بحث امامت مسلمین تکیه به ولایت فقیه ولی امر مسلمین دارند و با اینکه خود مرجع اند احترام و تصمیمات و اختیارات ولی امر را رعایت می نمایند. چنانکه در یک بیان از ایشان نقل است من در نماز شب اولین کسی را که دعا می کنم حضرت اقای خامنه ای می باشد. چون علَم اسلام امروز در دست ایشان است.

 

 

و نیز رییس جمهور روسیه _ولادیمیر پوتین_ که به ایران  امده بود، بدون در نظر گرفتن عرف دیپلماتیک، مستقیم به دیدار مقام معظم رهبری میشتابند و به عقیده خودش او را مسیح می بینند (مصلح) همان اعلم نماینده مصلح جهان.   

 

 

رجب طیِب اردوغان _رئیس جمهور ترکیه_ نیز با حضور خانوادگی به دیدار رهبری معظم انقلاب می روند میگویند من شما را در سیمای پیامبر اعظم میبینم. یعنی اعلمیت فقیه. این افکار بلند و اعتقاد شیعه نه تنها مسلمانان بلکه اکثر سیاستمداران سرشناس دنیا معترفند.

 

 

 

یکی از القاب امام زمان (عج)  ولیِ عصر بودن است. وقتی نماینده خویش را معرفی می نمایند:

 

«...و اما الحوداث الواقعه، فارجعوا الی رواة حدیثنا، فانهم حجت الله علیکم و انا حجت الله علیهم» یعنی: و اما در حوداث اتفاقیه، پس رجوع کنید به راویان حدیث ما (فُقها و مجتهدین)، که آنان از ناحیه‌ی من حجت‌اند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنان. (بحار الانوار، ج 53، ص 181) [منبع: اینجا]

 

 

 

در مسایل روز و نیازمندی های دین ودنیای خود به عالم اعلَم که بدور از هوای نفس و عالم به زمان و مطیع امر مولاست یعنی دیندار دین شناس و عالم ربّانی که از همه عالم تر ، عادل تر ، عاقلتر داناتر و زمان شناس تر و سیاستمدار و دینمدارتر ... است مراجعه و پیروی کنید .

 

 

 

امروز این اوصاف را در بین علمای دین می شود در سیمای ولایت فقیه دید. این اعلمیت همان ولایت فقیه در قانون اساسی است که در فقه اهل تسنن جایش خالی و از منظر سیاسی و اجتماعی وحاکمیتی به وابستگی و افراط گرایی و اسیب های ناشی از چند صدایی منتهی گردیده اند.

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام صمیمانه و احترام آمیز دارم به دوست دانای من جناب حاج سیدتقی، که هم بحث را شکل تازه ای دادند و هم با ادبیات شان مَودّت و حس برادری پدید می آورند. حقیقتاً شیوۀ پسندیده ای ست این تشویقات و ورود به بحث های دینی و سیاسی.

 

اما بعد جواب دامنه:

 

1- من از دیدگاه انقلابی شما آگاهم. و مشییء و شیوۀ دفاع جناب عالی از انقلاب و اصول آن را بتمامه مطّلع ام. از این رو، حدس می زدم احساس تکلیف بنمایی و بحث من و سیدعلی اصغر را کامل تر کنی؛ که نمودی. و یا با مطالبی مستند و مثال های خوب تاریخی و معاصر _خصوصاً نکتۀ اَعلا و مترقیانه ی مرحوم دکتر علی شریعتی_ بر غنای آن بیفزایی؛ که افزودی.

 

 

 

2- من، مرجعیت و ولایت فقیه را دو امر جدا از هم، اما در امتداد و مقوّم هم می دانم. یعنی، این از برجستگی ها و مترقی بودن و عقلانیت مکتب شیعه در دورۀ خاتمیت است که هم مرجع دارد و هم ولی فقیه. هم مقلّد دارد و هم رأی دهنده مردمی. هم بیعت دارد و هم عزل. هم پیروی دارد و هم نظارت عمومی. هم شرط دارد و هم قید. که شما خسران عظیم غیابِ این تفکر در اهل تسنُّن را به هوشمندی و تیزبینی و با دردناکی در پاراگراف آخر مقاله ی تان گوشزد کرده ای.

 

 

3- مرجعیت، راهکار اصلی شیعه است؛ چه آن وقتی که حکومت اسلامی هنوز تأسیس نشده است و چه هنگامی که حکومت توسط مردم برقرار شده است. اما ولی فقیه، رهبر جامعه است که مدیریت و هدایت را بر گردن دارد و با رأی مردم انتخاب می شود نه نصب و حق پیشینی.

 

 

 

4- و این سازوکار سیاسی عقیدتی شیعه _که بر امام و اُمت ابتناء دارد به مردم، تکیه_ هرگز قدرت و قدرت طلبی و کیشِ شخصیت و هوای نفس نیست، مسئولیت است. زمامداری است. عهده داری است. نفس امّاره هرگز نیست، بلکه کاملا بعکس، بارگیری از نفس تزکیه شده و متّصف به عدل است که دائم فقیه حاکم باید خود را از هر نوع خُطواتی بَری نگه دارد.

 

 

 

5- این است که امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ دو شرط بنیادین برای ولایت فقیه قائل اند: علم به قانون و عدالت. و در این صورت است، که نه فقط مردم آن سرزمین، بلکه همۀ مراجع عظام تقلید _که ممکن است میان شان اعلم از سایرین وجود داشته باشد_ و مجتهدین بلاد، به مدیریت ولی فقیه گردن می نهند و امر حکومتی و هدایتی و ولایتی اش را به دلیل انتخاب و رأی اکثریت مردم مُطاع می دانند و خلاف آن را مستوجب جواب به خدا. پوزش از شرح دامنه.