اعلَمبودن

 

پست 6588

 

سیدعلی اصغر شفیعی دارابی. عکاس: سید میثم

 

به قلم سیدعلی اصغر شفیعی دارابی: سلام. مقاله اعلم علما (اینجا) را خواندم. برای فرزندان زمان که ابعاد پیچیده زندگی با علوم وروشهای علمی مدیریت می شود، انتظار این است علما هم زمان شناسی با زمان بودن برای زمان بودن فرمول مدیریت کلان ارائه کنند.

 

 

باید بر وظائف مسئولیتشان افزود برای اینکه جامعه خیلی از اندیشه های تکریم وکرامتی وآرمانگرایی صرف جلوتر است. قدرت تحلیل انسان ونسبتش با هستی از فلسفه وحکمت گذشته است.

 

 

آدمیان با مدرن کردن سازوکارهای زندگی وزیستن اهل مفاهیم مدرن شدند. انسان نو شده است. خواسته هایش تغییرکرد. وادعایش چربیدن بر اقبال وسرنوشت نانوشته رقم خورده است. بنابرین اساس رویکرد رفتاری در قالب گوناگون، بویژه مدیریت مذهبی، باید تغییر کند ونو شود.

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. 1- سپاس می گذارم متنِ اعلَم عُلما بودن را خواندی و بحث را به چالش کشانده ای. طوفان فکری، از همین بحث در بحث سر می گیرد و مُنتِج می شود.

 

بقیه در ادامه

 

2- این که نوشتی عالمان دینی زمان شناس شوند، سخن حقّی ست. به همین خاطر افراد متفکری چون مرحوم بروجردی، علامه طباطبایی، مرحوم طالقانی مرحوم آیت الله العظمی منتظری، شهید مطهری، شهید مظلوم بهشتی، آیت الله سید علی خامنه ای، مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، مرحوم دکتر علی شریعتی، علامه سیدمحمدحسین فضل الله و بیشتر از همه امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ و امروزه آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی، اجتهاداتی مشکل گُشا و سخنان نوینی مبتنی بر دو عنصر زمان و مکان کردند و می کنند.

 

 

علامه سیدمحمدحسین فضل الله عالم بزرگ و خبیر لبنان

 

 

این، نشان می دهد، انتظار بحقّ شما از علما، توسط پیشتازانی از عالمان دین، برآورده شده بود. مثلاً مبارزه با «استبداد» و «استعمار» یکی از زمان شناسی تیزبینانۀ امام بود که برخی ها «سلطنت کردن شاه» را پذیرفته بودند و عده ای هم نسبت به جهان، بی اعتناء بودند.

 

 

 

3- اما این که گفتی جامعه نو شد و انسان نوین شد و مدیریت، از اقبال و تقدیر و قضا و قدر عبور کرد، و لذا نتیحه گرفتی «مدیریت مذهبی باید تغییر کند...»؛ با شما شدیداً مخالف ام؛ یعنی تا 100% با این نوع نگرش شما، اختلاف دیدگاه دارم؛ چرا؟ زیرا:

 

 

الف- اندیشۀ پیشرفته و مترقی مرجعیت تا زمان ظهور حجت (عجّ) هرگز با نوشدن علوم و زیر و رو شدن انسان، از میان نمی رود. مرجعیت، پدیده ای دینی، راه گشا و انسان محور و جامعه نگر و جامع اندیش است. کدام تز و نظریه را سراغ داری که تا این حدّ از امتیازات نوشونده برخوردار باشد؟

 

 

 

ب- مرجعیت پا به پای زمان و مکان پیش آمده است. و این اوج خردمندی در مکتب شیعه است که در غیاب حضور شخص پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ و جانشیان ایشان یعنی امامان معصوم _علیهم السّلام_ پیروان و رهروان خود را به یک شخص شخیصی چون مرجع ارجاع داده اند. و مردم مؤمن را بلاتکلیف و بی سرپرست رها نکرده اند.

 

 

 

ج- از این رو، مرجعیت، سازوکار و تعبیه ای سنتی و و به تعبیری مدرن و حتی پسامدرن است. زیرا، با نو شدن زمان و تغییر مکان، این مقام و جایگاه _که سرپرستی دین و متدیّن را به نیابت برعهده دارد_ انسان را در کوه شبهه و مشکلات و اشکالات رها نمی سازد و مُعین و رهنون او باقی می ماند، تا ظهور.

 

 

 

د-پس «اَعلمِ عُلمابودن در مکتب شیعه» با آن همه شرائط سخت و نفس گیر ورع و علم و زمان شناسی و پروا و عدل برای هر مرجع، نه فقط اندیشه ای ناب و افتخارآفرین است، که آن پست دامنه (اینجا) در این مقطع نیز مدرن و نیاز روز و هدفمند بود. زیرا نیاز انسان به دین و توجّه اش به حق و تکلیف، هرگز در هیچ زمان و دوره ای ساقط نمی شود. همیشه، مجتهد باید استنباط کند و مؤمنان انتخاب و عمل. این توجه به عقل است و نگاه به شرع. ممنونم ازت رفیقِ از مهد تا لحدِ من، که طوفان فکری آفریده ای.