جواب دهقان

پست 6583

 

به قلم دکتر فتح الله دهقان: سلام جناب اقای سید علی اصغر دارابی گل کاشتی (در این پست اینجا) البته مطلبی را که اشاره کردی دردی از دردهای اساسی بشر در طول تاریخ است وپیشینه ای به درازای تاریخ دارد (سیاست ورزی بهداشتی....)

 

     

دهقان. سیدعلی اصغر

 

اگر بگوییم یکی از اهداف اساسی پیامبران مصلحین و اصلاح گران تاریخ مطلب مورد اشاره حضرت عالی بود، بیراهه نگفته ایم. ولی چه کنیم که این مرَض آنچنان در زندگیمان ریشه دوانده که همه این تلاشها اگر نگوییم به جایی نرسیده حداقل به هدف خود نرسیده است.

 

 

 

اقای سید علی اصغر اما راجع این مکاتب که فرمودید چون واضع این نظریات آدمهایی مثل ماها هستند، وچون انسان بخشی از مسائل را می بیند نظریات انتزاعی  را مطرح میکنند.

 

 

آن کسی که نظریات کامل را مطرح می کند بایستی کامل باشد و بر همه چیز مسلّط باشد که فقط مختص ذات پاک پروردگار است .

 

 

کاسبانِ دین هم با پوشش دین واقعی با خرافات  واباطیل در راستای منافع خود، چیزهای به خورد عوام الناس داده اند به اسم دین. اگر دین واقعی که منشاء الهی و ربوبی دارد وزلال روشن است، به مانند آبهای طبیعی به مردم معرفی ومهمتر این که در زندگی مردم به کار بسته شود؛ این مشکل حل خواهد شد واصلا بشر مشکلی نخواهد داشت.

 

 

 

 

سید علی اصغر این مسئله ریشه دوانده وجزئی از فرهنگ ما شده. واز طرفی مستمع هم دارد. بایستی کار فرهنگی شود  وبه تبَع آن مستمع هم نداشته وبالاتر اینکه  جامعه به جایی برسد که پذیرای ان نباشد. به امید ان روز.

 

 


سید زمانی در جامعه ما شرافت و راستگوئی حلال و حرام کردن، ارزش بود ولی امروز، بر عکس شده.

 

 

سید واین که آنان که ادعای دیده شدن دارند در هرزگی گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و اخر اینکه انسان خداپرست دیندار هیچ نسبتی با هرزگی ندارد.

 

 

نکتۀ دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب دهقان. گرچه متن شما را باید دوست دیرین و دائمی من، سیدعلی اصغر ببینند و پاسخی اگر خود صلاح دانستند، بدهند؛ اما من، به دو فراز متن تو خیلی غَرّه شدم و اوج گرفتم، از این رو، مجبورم دو نکته بنوازانم:

 

 

نکتۀ نخست: به زیبایی گفتی نظریات کامل را، «کامل» باید بدهد و کامل هم فقط خداست. این جملۀ تو جناب دهقان، خیلی حکیمانه است و گویی این حکمت، چون نان بر دل تو برات شد و چون باران بر جان بارش کرد.

 

 

 

نکتۀ ثانی: حقیقتاً آخرین جمله ات که نوشتی: «انسانِ خداپرستِ دیندار هیچ نسبتی با هرزگی ندارد» مثل لقمۀ لُقمان بود. واقعاً چه عالی ست، سال ها پیش، در جایی خوانده بودم برای مسلمان شدن اول باید «سلمان» شد؛ سلمان، فارسی، که روزبه بود و در پی حکمت گمشده به سو و آن سو روان. که در نهایت، یافت و ناب شد و ناب مُرد. آری؛ باید چُنین شد، تا سلمان نشد، مسلمان نتوان شد..