دامنۀ اندیشمندان

 

متن نقلی از آیت الله سیدمحمد موسوی خوئینی ها

«بنده، پیش از آمدن به تهران، هیچ‌گونه آشنایی نزدیکی با آیت‌الله شهید دکتر بهشتی نداشتم. سال 1350 که از قم به تهران آمدم و در شمیران (جماران) مستقر شدم، به‌تدریج زمینۀ آشنایی نزدیک با ایشان فراهم شد و در بعضی از میهمانی‌ها و دید و بازدیدها این آشنایی‌ها بیشتر شد.

 

 

یکی از این دیدارها که نقل آن خالی از لطف نیست در منزل مرحوم حاج محمود مانیان -که رحمت خدا بر او باد- بود که به ضیافت شام دعوت کرده بودند و مرحوم دکتر شریعتی هم، که تازه از زندان آزاد شده بود، در این میهمانی حضور داشت و شاید این ضیافت به همین مناسبت برپا شده بود. من تا آن شب از نزدیک ایشان را ندیده بودم. روز قبل از این ضیافت، من در قم بودم و وقتی عازم تهران شدم، به مرحوم حاج احمدآقا گفتم امشب منزل آقای مانیان میهمان هستم و جمعی از دوستان هم هستند.

 

 

برای ایشان نام افرادی را بردم که همه از علاقه‌مندان به آقا بودند و گفتم اگر شما هم بیایید، همه خوشحال می‌شوند؛ به اتفاق به تهران آمدیم و رفتیم منزل آقای مانیان. شهیدان بزرگوار، آقایان بهشتی و مفتح، هم حضور داشتند و مدیریت جلسه در گفت‌وگوها با مرحوم شهید بهشتی بود. هرچه از این گونه دیدارها، هرچند اتفاقی، بیشتر رخ می‌داد، من با شخصیت شهید بهشتی بیشتر آشنا می‌شدم، به‌ویژه با جنبه‌های روحی و معنوی ایشان.

 

دکتر علی شریعتی: آدم، «بودن» است؛  انسان، «شدن»

 

در بین گفت‌وگوهای آن شب، مرحوم شهید بهشتی از دکتر شریعتی پرسید که دوستان حاضر همه مایل‌اند از زبان خود شما بشنوند که چرا، در زمانی که در زندان رژیم بودید، دست به نوشتن مقالاتی بر ضد مارکسیسم زدید؟!

 

 

مرحوم شریعتی توضیحات زیادی داد و یکی از نکاتی که به مناسبت توضیحاتش گفت این بود که اگر کسی فکر کند که امروز، در نشست‌های قدرت‌های بزرگ برای بررسی مسائل کلان جهانی، اسلام یکی از مسائل اصلی گفت‌وگوهایشان نیست و ذهنشان را به خود مشغول نکرده است، آن شخص چیزی از سیاست نمی‌داند.

 

 

منظور مرحوم شریعتی این بود که مقالاتی که در زندان می‌نوشته بخشی از تلاش وی برای دفاع از اسلامی بوده است که قدرت‌های جهانی در پی تحریف یا محو آن هستند. خداوند او و پدر فاضل و متعهدش را با اولیای دین محشور فرماید. (منبع)